تبلیغات
آندرس اینیستا - 15 سال حضور اندرس در بارسا
آندرس اینیستا

VIVA BARCA****VIVA ANDRES INIESTA

حضور اینیستا در بارسا 15 ساله شد

آنچه در مورد بارسلونا برایت تعریف می کنند یک چیز است و شناخت این باشگاه یک چیز دیگر.

**********************************************

عصر روز شنبه و قبل از دیدار بارسلونا مقابل اوساسونا که مبدل به فستیوال گل شاگردان گواردیولا شد، آندرس اینیستا برای تشویق هم تیمی هایش وارد زمین مسابقه شد. شنبه شب دقیقا پانزدهمین سالگرد پیوستن اینیستا به تیم بارسلونا بود و روزی بود که این ستاره باتجربه هرگز آن را فراموش نخواهد کرد
هفدهم سپتامبر سال 1996 بود که آندرس خانه شان در «فوئنته آلبیا» را برای آغاز دوره ای طولانی و پر زحمت برای رسیدن به موفقیت ترک کرد. آن شب را در یکی از اتاقهای لاماسیا سر کرد و روز بعد یک پسر بچه ظریف 12 ساله گام به کمپ تمرینی تیم کاتالان گذاشت. روزها پی در پی سپری می شد تا اینکه اینیستا در روز پنجم فوریه سال 2001 برای اولین بار برای تیم اصلی بارسای بی به میدان رفت.
آندرس اینیستا بدون هیچ شرط و شروطی به درخواست اوریول تورت، خوان مارتینس ویلاسکا و آلبرت بنایگس پاسخ مثبت داد تا از پیراهن بارسلونا دفاع کند. او در آن روز  تنها 12 سال سن داشت و از آن روز به بعد به جز پیراهن آبی و اناری بارسا، پیراهن دیگری را برتن نکرد.. اینیستا از آن زمان به بعد بیشتر روزهای عمرش را در کاتالونیا سپری کرد و کمتر به مانچگا، سرزمین مادری اش رفت وعملا بارسلونا را به عنوان شهر جدیدش پذیرفت. در همین شهر بود که او با همسرش آنا آشنا شدو شاهد تولد والریا، دختر کوچولیش بود.
اینیستا از همان روزهای ابتدایی بلوغ فراوانی داشت و همواره از سنش بزرگتر به نظر می رسید. خوسه آنتونیو، پدر آندرس در صحبتهایی از پانزده سال پیش می گوید:« در آن روز با ماشین از فوئنته آلبیا به بارسلونا آمدیم و آن سفر برای من مثل مراسم تشییع جنازه بود.» پدر اینیستا خاطرات آن روز را این طور شرح داده:« آندرس 12 ساله که آن روز با ماریبل، خواهر 10 ساله اش خداحافظی کرده بود، در طول مسیر 466 کیلومتری فوئنته آلبیا به بارسلونا کلمه ای حرف نزد. برای صرف ناهار همراه ماری، مادر او و آندرس ، پدربزرگ مادری اش متوقف شدیم و همه به سختی غذا خوردیم.هنوز دو ساعت از راه باقی مانده بود که ما ناهارمان را خوردیم و وقتی به بارسلونا رسیدیم هوا تاریخ شده بود و در آن زمان خوان فاررس به استقبال ما آمد. آندرس با احترام ایستاه بود ولی احساس غریبی، ترس و دور شدن از نزدیکانش بر او غلبه کرده بود.آندرس در کنار درورودی ساکن و ساکت مانده بود و نمی خواست وارد شود ولی په په رینا که دو سال از او بزرگتر بود و سایرین او را به ورود تشویق کردند.»
پدر آندرس اینیستا بعد از 15 سال طوری این خاطرات را نقل می کند که گویی این اتفاق تازه رخ داد. اعضای خانواده اینیستا آن شب را در «هتل رالی » بارسلونا به صبح رساندند و آندرس نوجوان در لاماسیا ماند. ولی فردای آن روز پدر و مادر آندرس نتوانستند طاقت بیاورند و برای خداحافظی از پسرشان که اکنون دیگر «پسر لاماسیا » شده بود، به باشگاه بارسلونا رفتند.طبق قوانین باشگاه بارسلونا، والدین بچه ها نمی توانستند در اولین ماه حضور فرزندشان در باشگاه به بارسلونا بروند ولی اینیستای کوچک تا 4 ماه والدینش را ندید.
در دوازدهمین روز حضور اینیستا درلاماسیا بود که اولین گزارش درمورد این ستاره جوان در روزنامه ال موندو دپورتیوو منتشر شد. در آن روز اینیستا گفت:« آنچه در مورد بارسلونا برایت تعریف می کنند یک چیز است و شناخت این باشگاه یک چیز دیگر.»
اینیستا درست می گفت. آن پسر ظریف و خجالتی ای که در روز اول ،با تردید و نگرانی وارد باشگاه بارسلونا شده بود ؛اکنون اسطوره باشگاه بارساست و به نظر می رسد که هیچ تردیدی درمورد حضورش در این تیم ندارد.

نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور 1390 ساعت 10:33 ق.ظ توسط زهرا مقدم نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس